پسر کوچولوی کتابخون من
93-11-15 چهارشنبه
پسرم جمعه رفته بودیم بیرون و به چند تا کتاب فروشی هم سر زدیم اخه مامان دربدر دنبال 1 کتاب می گردم که بازم نتونستم پیداش کنم ...این کتابارو هم از شهر کتاب برات خریدیم...
عزیزم کلی تموم کتاباتو دوست داری و هر کدوم از کتاب های کتابخونه کوچیکتو تا حالا چندین و چند بار با هم خوندیم.
کتاب جدیدات:

فدای اون تمرکزت و کتاب چپکی گرفتنت گلم..
هر وقت بهت میگم عطا منو نگاه... کاملا اونورو نگاه می کنی:
عزیزکم امیدوارم کتاب هایی که برات می خریم و میخونیم نقش مثبتی تو زندگی آینده ات داشته باشن.. و بهت کمک کنن تا چیزهای خوب از زندگی یاد بگیری.
پسرم امیدوارم همیشه با کتابات انس داشته باشی.
این روزها بیشتر از همیشه نگران آینده تم...نگران تو.. و اینکه چطور داری بزرگ میشی... خوب یا بد... خدایا کمکم کن.. امروز که مادرم بیشتر از هر وقت دیگه ای به کمکت نیاز دارم... تنهام نذار...




پسر کوچولوی کتابخون من 

